رونق پیامرسانها به قیمت قطع ارتباط کسبوکارها
اگر همه مسیرهای رسیدن به یک بازار را ببندیم و بعد از افزایش رفتوآمد در تنها مسیر باقیمانده خبر بدهیم، واقعاً باید از رونق بازار خوشحال باشیم؟ این رکوردشکنی عجیب نیست. عجیب این است که افزایش رفتوآمد را دستاورد بدانیم، اما از کسبوکارهایی که مسیر دسترسی به مشتریانشان مسدود شده، حرفی نزنیم.
چندی پیش سخنگوی مرکز ملی فضای مجازی از ثبت رکورد ۱۱۰۰ میلیارد بازدید در چهار پیامرسان داخلی در نیمه نخست سال ۱۴۰۵ خبر داد. شش ماههای که در دو ماه آن اینترنت بینالملل کاملا قطع بود و هیج فیلترشکنی کار نمیکرد. وقتی گزینههای جایگزین از دسترس خارج میشود، افزایش مراجعه به خدمات باقیمانده چندان دور از انتظار نیست. آنچه دور از انتظار است، معرفی این افزایش بازدید بهعنوان یک دستاورد، بدون توجه به پیامدهای محدودیت اینترنت برای سایر بخشهای اقتصاد دیجیتال است.
پس از بازگشت اینترنت، ما در سنجاق، از هزار متخصص فعال در این پلتفرم پرسیدیم که در دوره قطع اینترنت، مشتریان خود را از چه مسیری جذب کردهاند. نتیجه قابل تأمل بود: تنها یک درصد پیامرسانهای داخلی را کانال اصلی جذب مشتری خود معرفی کردند و ۳۷ درصد از متخصصان به شیوههای سنتی، از جمله معرفی از طریق دوستان و آشنایان، متکی شده بودند. در همین نظرسنجی، ۴۰ درصد متخصصان نیز اعلام کردند که در این دوره هیچ مشتری نداشتهاند. این آمار در حالی است که قرار بود زیرساختهای دیجیتال ارتباط میان عرضهکننده و متقاضی را تسهیل کنند نه آنکه آن را مسدود کنند.
این مسئله را میتوان در چارچوب مفهوم «اثرات شبکهای» در اقتصاد پلتفرمی بررسی کرد. بر اساس این مفهوم، ارزش یک شبکه میتواند با افزایش تعداد مشارکتکنندگان آن بیشتر شود؛ اما این افزایش ارزش به کیفیت و کارآمدی ارتباط میان آنها وابسته است. در بازارهای دوسویه، مانند پلتفرمهای خدماتی، حضور کاربران زمانی ارزش اقتصادی ایجاد میکند که امکان ارتباط مؤثر میان عرضهکننده و متقاضی فراهم باشد. بنابراین، افزایش بازدید یک پیامرسان، بدون بررسی میزان تعاملات اقتصادی شکلگرفته در آن، نمیتواند معیار کافی برای سنجش موفقیت باشد. در واقع، مسئله فقط اندازه شبکه نیست؛ توانایی شبکه در کاهش هزینه جستوجو، اتصال عرضه و تقاضا و تسهیل مبادله است. شبکهای که کاربران بیشتری دارد، لزوماً بازار کارآمدتری ایجاد نمیکند.
از این منظر، تفاوت مهمی میان انتقال ترافیک و خلق ارزش اقتصادی وجود دارد. فیلترینگ ممکن است کاربران را به سمت سکوهای داخلی هدایت کند، اما افزایش تعداد کاربران به معنای بازسازی شبکهای نیست که کسبوکارها برای دسترسی به مشتری به آن وابستهاند. موتورهای جستوجو، پلتفرمهای تخصصی و ابزارهای ارتباطی، اجزای مکمل یک بازار دیجیتال هستند و افزایش استفاده از یکی از آنها لزوماً اختلال در سایر بخشها را جبران نمیکند.
آنچه در آمار بازدید دیده نمیشود
مسئله را از زاویه مفهوم اقتصادی دیگری نیز میتوان بررسی کرد: «هزینه فرصت». هزینه یک تصمیم اقتصادی تنها به زیانهای مستقیم و قابل مشاهده محدود نمیشود؛ ارزش فرصتهایی که در نتیجه آن تصمیم از دست میروند نیز بخشی از هزینه واقعی آن است. در موضوع قطع اینترنت، این هزینه میتواند شامل مشتریانی باشد که هرگز به کسبوکارها نرسیدهاند، سفارشهایی که ثبت نشدهاند و درآمدهایی که امکان تحقق پیدا نکردهاند.
در همین نظرسنجی سنجاق، ۴۰ درصد متخصصان اعلام کردهاند که در دوره قطع اینترنت هیچ مشتری نداشتهاند. البته این داده بهتنهایی سهم قطع اینترنت در کاهش تقاضا یا میزان درآمد ازدسترفته را مشخص نمیکند، اما ضرورت بررسی هزینههای پنهان محدودیت اینترنت را نشان میدهد؛ هزینههایی که در آمار بازدید پیامرسانها قابل مشاهده نیستند.
توسعه پیامرسانهای داخلی میتواند بخشی از توسعه اقتصاد دیجیتال باشد، اما موفقیت آنها را نمیتوان صرفاً با افزایش ترافیک، آن هم در شرایط محدودیت دسترسی به رقبا، ارزیابی کرد. برای چنین ارزیابیای باید میزان استفاده اختیاری و پایدار کاربران، کیفیت خدمات و مهمتر از آن، سهم این سکوها در تسهیل فعالیت اقتصادی نیز سنجیده شود.
اگر قرار است از یک دستاورد در اقتصاد دیجیتال سخن بگوییم، باید هم منافع آن را ببینیم و هم هزینههایش را؛ هم رشد پلتفرمها را و هم وضعیت کسبوکارهایی را که به این زیرساخت وابستهاند.
رکورد ۱۱۰۰ میلیارد بازدید ممکن است از افزایش استفاده از پیامرسانهای داخلی حکایت داشته باشد، اما بهتنهایی چیزی درباره رونق اقتصاد دیجیتال نمیگوید. تفاوت اساسی میان رشد ترافیک و توسعه اقتصادی همینجاست: اولی را میتوان با محدود کردن مسیرهای جایگزین افزایش داد، اما دومی به دسترسی، رقابت و شکلگیری تعاملات اقتصادی واقعی نیاز دارد.
